تبليغاتX
تنها با تو

باز يك شب
يك دريچه
دو چشم قشنگ
نامه اي خيس از ستاره
منو تو چه بيرنگ
عكسي از ديروز دور
يادي از فصل غرور
پشت سر درد شبانه
بغضي از جنس ترانه
ساز نا كوك زمانه
اين همه شعر و سرود
از تو از عطر تو بود
حلقه هاي بي نگين تو
قايقي بي سرنشين تو
راه و خورجين
اسب و زين تو
بدترين و بهترين تو
سهم من فقط همين تو

اي چراغ هر چه جادو
شعله هاي دست تو كو
تو دروغي بي فروغي
اي چراغ پست كم سو
حيف از اشك عاشق من
حيف از اين بيهوده بودن
بي دريغ و بي نهايت
حيف از اين من
حيف از اين تن
حيف از اين آه خواب كوتاه
حيف از اين رنگ سحرگاه
حيف از اين روياي روشن
حيف از اين ترانه ي من
راحتم بگزار و بگذر
رد شو از تصويــــــــــــر آخر

نمی بینم دیگه هیچ کس برای
غربت چلچله ها گریه کنه
نمی بینم که دیگه چشم کسی
واسه تنها یی ما گریه کنه
چشم من مثل قدیم ها نمی خواد
مث ابرهای سیا گریه کنه

دیگه کم کم از خودم بدی می آد
تن پوسیده م و مرگم نمی خواد

میون این همه سایه
سایه ی من دیگه مرده
آخه تنهایی ی کهنه
خورشید رو از اینجا برده
لب من شهر سکوته
توتنم زندگی مرده
دستی از اونور ابرها اومده سایه ام رو برده

دیگه کم کم از خودم بدم می آد
تن پوسیده م و مرگم نمی خواد

دیگه دردم به سراغم نمی آد
خاک سرد تنم و پس می زنه
کسی که صداش به ابرها می رسید
مرده اما یاد گنگ اش بامنه
چشم خشکیده ی من کاش می دونست
حالا وقت خوب گریه کردنه

دیگه کم کم از خودم بدم می آد
تن پوسیده م و مرگم نمی خواد

همه ی شعری که خوندم
قصه ی تنها شدن بود
قصه ی رفتن و رفتن
قصه ی رها شدن بود
قصه مرگ یه قصه
بغض بی صدا شدن بود
قصه ی دوری و دوری
از شما جدا شدن بود

دیگه کم کم از خودم بدم می آد
تن پوسیده م و مرگم نمی خواد


نوشته شده توسط مهدی میرچی در پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت 11:52 | لینک ثابت |