

پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
شمع رو از قصه جدا كن چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من
اسمتو ببخش به لبهام بي تو خاليه نفسهام
خط بكش رو باور من زير سايه بون دستام
خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
شمع رو از قصه جدا كن چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من
من پر از حرف سكوتم خاليم رو به سقوطم
بي تو و آبي عشق تشنه ام كوير لوتم
نمي خوام آشفته باشم آرزوي خفته باشم
تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش...

اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
مثل يك روياي خوش
پا گرفتي تو شبام
از يه دنياي ديگه
قصه ها گفتي برام
هنوز از هرم تنت
داره مي سوزه تنم
از تو سبزه زار شده
خاك خشك بدنم
دستاي عاشق تو
منو از نو تازه ساخت
دل نا باور من
جز تو عشقي نشناخت
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
